skip to Main Content
دوسوگرایی به چه معناست؟

دوسوگرایی به چه معناست؟

دوسوگرایی به چه معناست؟

دوسوگرایی به چه معناست؟

عنوان اصلی: Ambivalence
نویسنده: لپلانش و پونتالیس
انتشار در: زبان روان‌کاوی
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۱۲۰۹ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

دوسوگرایی

مفهوم دوسوگرایی (ambivalence) توسط فروید از بلولر وام گرفته شد که آن را معرفی کرد[۱]. بلولر دوسوگرایی را تحت سه عنوان بررسی کرده است:

اول: دوسوگرایی اراده، مانند زمانی که فرد هم‌زمان می‌خواهد هم غذا بخورد و هم نخورد.

دوم: دوسوگرایی فکری، که شامل پذیرش هم‌زمان دو گزاره متناقض است.

سوم: دوسوگرایی عاطفی، که در آن یک انگیزه هم عشق و هم نفرت نسبت به یک شخص را در بر می‌گیرد.

بلولر، دوسوگرایی را نشانه‌ای عمده از اسکیزوفرنی می‌داند[۲]، اما وجود آن را در افراد عادی نیز می‌پذیرد.

نوآوری در مفهوم دوسوگرایی نسبت به توصیفات پیشین از پیچیدگی احساسات و نوسانات نگرش‌ها، از یک سو در حفظ تقابلی از نوع «بله/خیر» است که در آن تأیید و نفی همزمان و جدایی‌ناپذیرند و از سوی دیگر، در اذعان به این نکته که این تقابل اساسی در بخش‌های مختلف زندگی ذهنی یافت می‌شود. با این حال، بلولر در نهایت به دوسوگرایی احساس اولویت می‌دهد و این تأکید در کاربرد فرویدی آن نیز به ارث رسیده است.

اصطلاح دوسوگرایی برای اولین بار در اثر فروید با عنوان «پویایی‌های انتقال» (۱۹۱۲ب) ظاهر می‌شود، جایی که برای توضیح پدیده انتقال منفی استفاده می‌شود: «… این امر در کنار انتقال محبت‌آمیز، اغلب به طور همزمان به سمت همان فرد هدایت می‌شود. […] دوسوگرایی در گرایش‌های عاطفی (Gefühlsrichtungen) روان‌نژندها بهترین توضیح برای توانایی آن‌ها در استخدام انتقال‌های خود در خدمت مقاومت است»[۳]. با این حال، ایده ترکیب عشق و نفرت را می‌توان زودتر نیز یافت، مثلاً در تحلیل‌های «هانس کوچک»[۴] و «موش‌مرد»: «در سینه عاشق، نبردی بین عشق و نفرت در جریان بود و هدف هر دو این احساسات یک نفر بود»[۵].

فروید در اثر خود با عنوان «غرایز و فراز و نشیب‌های آن‌ها» (۱۹۱۵ج)، از اصطلاح «دوسوگرایی» بلولر در رابطه با تقابل فعالیت/انفعال استفاده می‌کند تا این واقعیت را بیان کند که وقتی ما به انگیزه غریزی فعال توجه می‌کنیم، «مخالف (منفعل) آن را در کنار خود مشاهده می‌کنیم»[۶]. اما این معنای بسیار گسترده «دوسوگرایی» نادر است و حتی در همان متن، مخالفت «مادی» بین عشق و نفرت نسبت به یک اُبژه واحد است که می‌تواند دوسوگرایی را به روشنی مثال بزند.

دوسوگرایی بیش از همه در برخی شرایط پاتولوژیک (روان‌پریشی‌ها، روان‌نژندی وسواسی) و در برخی حالات ذهن مانند حسادت و سوگواری دیده می‌شود. این ویژگی برخی مراحل رشد لیبیدویی است که در آن عشق و تمایلات تخریبی نسبت به اُبژه در کنار یکدیگر یافت می‌شوند: یعنی مراحل دهانی-سادیستی و مقعدی-سادیستی.

کارل آبراهام این مفهوم را به عنوان یک دسته ژنتیکی توسعه می‌دهد که می‌تواند به عنوان یک معیار برای تعیین رابطه خاص اُبژه که متناظر با هر مرحله است، خدمت کند. مرحله اولیه دهانی به عنوان پیش‌دوسوگرایی توصیف می‌شود: «مکیدن پستان قطعاً یک جذب (incorporation) است، اما جذبی است که وجود اُبژه را پایان نمی‌دهد»[۷]. دوسوگرایی تنها در مرحله دهانی-سادیستی آدم‌خوارانه (cannibalistic)، که با خصومت نسبت به اُبژه همراه است، وارد بازی می‌شود. فرد پس از آن یاد می‌گیرد که اُبژه را حفظ کند، آن را از نابودی نجات دهد، قبل از اینکه به مرحله جنسی (پس از دوسوگرایی) وارد شود که در آن دوسوگرایی می‌تواند سرانجام برطرف شود. در کار ملانی کلاین، که به کار آبراهام نزدیک است، مفهوم دوسوگرایی محوریت دارد. برای او، غریزه از ابتدا دوگانه است: «عشق» به اُبژه جدایی‌ناپذیر از نابودی آن است، به طوری که دوسوگرایی به یک ویژگی خود اُبژه تبدیل می‌شود. به عنوان چنین اُبژه‌ای دوگانه، کاملاً خیرخواه و اساساً خصمانه در یک زمان، غیرقابل تحمل خواهد بود، فرد با تقسیم آن به یک اُبژه «خوب» و یک اُبژه «بد»، با وضعیت خود مبارزه می‌کند.

روانکاوی اغلب از اصطلاح «دوسوگرایی» به معنای بسیار گسترده‌ای استفاده کرده است. این اصطلاح گاهی به معنای اقدامات و احساساتی است که ناشی از یک تعارض دفاعی هستند که در آن انگیزه‌های ناسازگار درگیر هستند؛ با توجه به اینکه در چنین مواردی آنچه برای یک اید لذت‌بخش است برای دیگری ناخوشایند است، می‌توان هر «تشکل سازشی» را به عنوان دوسوگرا طبقه‌بندی کرد. خطر چنین روشی این است که این مفهوم ممکن است به طور مبهم، همه انواع نگرش‌های پر از تعارض را نشان دهد. اگر این اصطلاح بخواهد تمام ارزش توصیفی و حتی علامتی را که در ابتدا داشت حفظ کند، توصیه می‌شود تنها در تحلیل تعارضات خاصی که در آن اجزای مثبت و منفی نگرش عاطفی هم‌زمان در معرض دید و جدایی‌ناپذیر هستند و در جایی که آنها یک مخالفت غیر دیالکتیکی را تشکیل می‌دهند که فرد، با گفتن «بله» و «نه» در یک زمان، قادر به فراتر رفتن از آن نیست، به آن مراجعه شود.

آیا ما در نهایت مجبور هستیم به امر ضروری نظریه فرویدی در مورد غرایز احترام بگذاریم و برای توضیح دوسوگرایی، یک دوسوگرایی اساسی فرض کنیم؟ اگر چنین کنیم، دوسوگرایی عشق و نفرت را می‌توان از نظر توسعه منحصر به فرد هر یک از آن‌ها درک کرد: نفرت ریشه در غرایز خودمراقبتی دارد («الگوهای واقعی رابطه نفرت از مبارزه ایگو برای حفظ و نگهداری خود گرفته شده است» در حالی که عشق از طرف خود در غرایز جنسی ریشه دارد. مخالفت بین غرایز زندگی و غرایز مرگ که در نظریه دوم فروید مشاهده می‌شود، تمایل دارد دوسوگرایی غریزی را حتی بیشتر در دوسوگرایی غریزی ریشه‌دار کند.

باید به یاد داشت که در پایان کار خود، فروید تمایل دارد اهمیت فزاینده‌ای به دوسوگرایی در درمان و نظریه تعارض بدهد. تعارض ادیپی، در ریشه‌های غریزی خود، به عنوان یک تعارض دوسوگرا (Ambivalenz Konjlikt) تصور می‌شود، یکی از ابعاد اصلی آن «یک عشق مستحکم و یک نفرت کمتر توجیه‌پذیر نسبت به یک شخص» است[۸]. این رویکرد شکل‌گیری علائم روان‌نژدانه را به عنوان تلاش برای ارائه یک راه‌حل برای چنین تعارضی می‌داند: بنابراین هراس یکی از اجزا نفرت را به یک اُبژه جایگزین جابه‌جا می‌کند، در حالی که روان‌نژندی وسواسی سعی می‌کند با تقویت میل لیبیدویی، از طریق واکنش وارونه، انگیزه خصمانه را سرکوب کند. این یک روش جدید در نظریه فروید برای نگاه کردن به تعارض است و از این نظر اهمیت دارد که تعارض دفاعی را در دینامیک غریزی لنگر می‌اندازد؛ همچنین از این نظر که ما را تشویق می‌کند تا تضادهایی را که در زندگی غریزی ذاتی هستند، پشت تعارض دفاعی جستجو کنیم، تا آنجا که این امر آژانس‌های دستگاه روانی را به حرکت در می‌آورد.

این نوشته با عنوان «Ambivalence» در کتاب «زبان روان‌کاوی» نوشته‌ی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱] بلولر، اوالد. “سخنرانی درباره دوسوگرایی” (۱۹۱۰)، Zentra/blatt j’ür Psychoanalyse، جلد ۱، صفحه ۲۶۶.

[۲] بلولر، اوالد. دمانس پری‌کاکس یا گروه اسکیزوفرنی‌ها (لایپزیگ و وین، ۱۹۱۱).

[۳] فروید، زیگموند. گ.و.، جلد هشتم، صفحات ۳۷۲-۳۷۳؛ س.ا.، جلد بیست و دوم، صفحات ۱۰۶-۱۰۷.

[۴] فروید، زیگموند. “تحلیل هراس در یک پسر بچه پنج ساله” (۱۹۰۹ب)، گ.و.، جلد هفتم، صفحات ۲۴۳-۳۷۷؛ س.ا.، جلد دهم، صفحات ۵-۱۴۹.

[۵] فروید، زیگموند. “یادداشت‌هایی درباره موردی از روان‌نژندی وسواسی” (۱۹۰۹د)، گ.و.، جلد هفتم، صفحه ۴۱۳؛ س.ا.، جلد دهم، صفحه ۱۹۱.

[۶] فروید، زیگموند. “غرایز و فراز و نشیب‌های آن” (۱۹۱۵ج): الف) گ.و.، جلد دهم، صفحات ۲۲۳-۲۴؛ س.ا.، جلد چهاردهم، صفحه ۱۳۱. ب) گ.و.، جلد دهم، صفحه ۲۳۰؛ س.ا.، جلد چهاردهم، صفحه ۱۳۸.

[۷] آبراهام، کارل. “مطالعه‌ای کوتاه بر روی رشد لیبیدو، با توجه به اختلالات روانی” (۱۹۲۴)، در مقالات منتخب او (لندن: انتشارات هاگارث، ۱۹۲۷)، صفحه ۴۵۰.

[۸] فروید، زیگموند. “باز‌داری‌ها، سیمپتوم و اضطراب” (۱۹۲۶د)، گ.و.، جلد چهاردهم، صفحه ۱۳۰؛ س.ا.، جلد بیستم، صفحه ۱۰۲.

2 کامنت
    1. سلام
      وقت به خیر
      برای عضویت ویژه بایستی وارد پروفایل‌تان شوید و بعد در قسمت عضویت ویژه، پلن‌های عضویت ویژه را مشاهده کنید. در قسمت پلن‌های عضویت ویژه می‌توانید عضویت شش ماهه یا عضویت یکساله را فعال کنید. پس از فعال کردن عضویت ویژه شما به مطالعه آنلاین تمام مقالات دسترسی خواهید داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search