روانکژی چیست؟
روانکژی [Perversion]
کژروی از عمل جنسی «بهنجار[۱]» که مقصود از بهنجار، مقاربت جنسی با فردی از جنس مخالف برای رسیدن به اوج لذت جنسی[۲] از طریق دخول اندام تناسلی است.
گفته میشود روانکژی در جایی وجود دارد که ارگاسم با سایر ابژههای جنسی (همجنسگرایی[۳]، میل جنسی به کودکان[۴]، رابطه جنسی با حیوانات[۵] و غیره) یا از طریق دیگر قسمتهای بدن (رابطهی مقعدی و غیره) اتفاق بیفتد؛ جایی که ارگاسم مطلقاً تابع شرایط بیرونی خاصی است، شرایطی که حتی بهتنهایی میتوانند برای ایجاد لذت جنسی کافی باشند (یادگار-پرستی[۶]، مبدلپوشی[۷]، تماشاگری جنسی[۸] و عورتنمایی[۹]، سادو-مازوخیسم[۱۰]).
در معنای جامعتر، «روانکژی» بر کل رفتار روانی-جنسیای دلالت دارد که با این شیوههای نابهنجار کسب لذت جنسی همراه است.
- I. درک ایدهی روانکژی بدون ارجاع به یک هنجار[۱۱]، دشوار است. پیش از فروید از این عبارت برای اشاره به «کژرویهای» غریزه (در معنای سنتی آن، یعنی رفتار از پیش تعیینشدهای که مشخصهی یک گونهی خاص بوده و از نظر عملکرد و ابژههای آن نسبتاً ثابت است) استفاده میشد و در واقع هنوز هم میشود.
در نتیجه نویسندگانی که تعدد غرایز را قبول دارند دستهی بسیار گستردهای از روانکژیها را ایجاد کرده و اَشکال متعددی برای آن متصور هستند: روانکژیهای «اخلاقی» (بزهکاری)، «غرایز اجتماعی» (روسپیگری)، غریزهی تغذیه (پرخوری روانی[۱۲]، الکلیسم[۱۳]) (۱). همچنین از روانکژی برای توصیف منش و رفتار سوژههای خاصی که از خود بیرحمی یا شرارت بروز میدهند، استفاده میشود.
در روان-کاوی از واژهی «روانکژی» منحصراً دربارهی سکسوالیته[۱۴] استفاده میشود. فروید در جایی که وجود غرایزی غیر از غرایز جنسی را به رسمیت میشناسد، در ارتباط با آنها نامی از روانکژی نمیبرد. در حیطهی چیزهایی که او غرایز صیانت نفس[۱۵] مینامد – در این مورد مثلاً گرسنگی – وقتی مشکلات مؤثر بر تغذیه را شرح میدهد که بسیاری از نویسندگان آنها را روانکژی غریزهی تغذیه تلقی میکنند، هیچ اشارهای به روانکژی نمیکند. طبق گفتهی فروید چنین مشکلاتی را باید به تأثیر سکسوالیته روی عملکرد گوارشی (شهوانیسازی[۱۶]) نسبت داد؛ در حقیقت میتوان اینطور بیان کرد که این عملکرد به وسیلهی سکسوالیته دچار «کژروی» میشود.
- II. زمانی که فروید کار روی نظریهی سکسوالیته را آغاز میکرد، مطالعهی سیستماتیک روانکژیهای جنسی بحث روز بود: کتاب روانبیماریهای جنسی[۱۷] کرافت-ابینگ[۱۸] در سال ۱۸۹۳، و کتاب مطالعاتی در باب روانشناسی مسائل جنسی[۱۹] از هولاک الیس[۲۰] در سال ۱۸۹۷ نگاشته شده بودند. این آثار، کل روانکژیهای جنسی بزرگسالان را شرح داده بودند و ابتکار فروید در این است که او از وجود روانکژی به عنوان سلاحی برای زیر سوال بردن تعریف سنتی سکسوالیته استفاده کرد. او این تعریف سنتی را به این صورت خلاصه میکند: غریزهی جنسی «در کودکی غایب پنداشته میشود، در سن بلوغ همراه با فرآیند رسیدن به بلوغ برقرار میشود و در زمان ظهور جاذبهی مقاومتناپذیری که یک جنس روی دیگری اِعمال میکند، آشکار میشود؛ حال آنکه هدف آن یگانگی جنسی، یا عملی که در هر حال منتهی به این مسیر است، پنداشته میشود» (2a). فراوانی روانکژیهای رفتاری و به ویژه تداوم تمایلات کژراهانه، خواه این تمایلات پایهای برای نشانههای نِوروز[۲۱] باشند و خواه در قالب «پیشلذت[۲۲]» با عمل جنسی بهنجار درآمیخته باشند، فروید را به سمت این ایده سوق داد که «گرایش به روانکژیها به خودی خود چندان نادر نیست، اما باید بخشی از آنچه سرشت[۲۳] بهنجار به حساب میآید، باشد» (2b). این نتیجهگیری، هم به عنوان تأییدیه و هم توجیهی برای وجود سکسوالیتهی دورهی کودکی به کار میرود. این میل جنسی را، تا آنجا که به تأثیر متقابل غرایز جزئی[۲۴] مربوط میشود و پیوند نزدیکی با گوناگونی نواحی شهوتزا[۲۵] دارد، و تا آنجا که پیش از برقراری اعمال تناسلی صحیح ایجاد میشود، میتوان یک «گرایش کژراهانهی چندشکلی» توصیف کرد. در این صورت روانکژی بزرگسال در قالب تداوم یا پیدایش دوبارهی بخش جزئیِ سکسوالیته ظاهر میشود. شناخت مراحل سازمانبندی لیبیدویی در سکسوالیتهی دورهی کودکی، و نیز تکامل در انتخاب ابژه توسط فروید، امکان دقیقتر کردن این تعریف را فراهم میسازد (تثبیت در یک مرحلهی خاص یا نوع انتخاب ابژه): حال میتوان روانکژی را بازگشتی به تثبیت زودهنگام لیبیدو تلقی کرد.
III. بدیهی است که برداشت فروید از سکسوالیته میتواند چه پیامدهایی روی تعریف واقعی عبارت «روانکژی» داشته باشد. سکسوالیتهی بهاصطلاح بهنجار را نمیتوان یک جنبهی نظری از طبیعت انسان دانست: «… علاقهی جنسی انحصاری که مردان نسبت به زنان حس میکنند نیز مشکلی است که باید توضیح داده شود و یک حقیقت بدیهی و بینیاز از اثبات نیست» (2c). یک روانکژی همچون همجنسگرایی، به عنوان نمونه، در زندگی جنسی یک متغیر به حساب میآید: «پژوهشهای روانکاوانه قطعاً بیشترین ضدیت را با هرگونه تلاش برای جداسازی همجنسگرایان، بهعنوان گروهی که یک ویژگی خاص دارند، از بقیهی انسانها دارد. […] پی برده است که همهی انسانها قابلیت انتخاب ابژهی همجنسگرا را دارند و در واقع در ناهشیار خود چنین کاری را انجام دادهاند» (2d). این نوع استدلال را میتوان بیشتر بسط داد و خود سکسوالیته انسان را، تا آنجا که هرگز به طور کامل از منشأ خود، یعنی جایی که ارضاء را نه در یک فعالیت خاص، بلکه در «کسب لذتِ[۲۶]» همراه با اعمال یا فعالیتهای وابسته به سایر غرایز میجوید جدا نشود، لزوماً «کژراهانه» دانست (مدخل «انگلوارگی[۲۷]» را ببینید). حتی در خود اجرای عمل تناسلی هم کافی است که سوژه یک پیوند اضافی با پیشلذت خود ایجاد کند تا به سمت روانکژی بلغزد (2e).
- IV. همانطور که گفته شد، حقیقت این است که فروید و همهی روانکاوها از سکسوالیته «بهنجار» صحبت میکنند. حتی اگر اذعان کنیم که گرایش کژراهانهی چندشکلی مشخصهی تمام سکسوالیته دورهی کودکی است، و بیشتر روانکژیها در فرآیند رشد روانی-جنسی هر فردی یافت میشوند، و نتیجهی این رشد –سازمانبندی تناسلی– «یک حقیقت بدیهی و بینیاز از اثبات نیست» و باید از طریق فرآیند تکامل فردی، و نه به صورت ذاتی، برقرار و کنترل شود – حتی اگر همهی اینها را بپذیریم، باز هم خود مفهوم رشد بر یک هنجار دلالت دارد.
آیا باید نتیجه بگیریم که فروید به مفهوم هنجاری سکسوالیته که در ابتدای کتاب سه رساله در باب نظریهی میل جنسی قاطعانه آن را به چالش کشید برمیگردد – و حالا معیارهای ژنتیکی را مبنای آن قرار میدهد؟ آیا او در نهایت روانکژیها را دقیقاً همانطور که همیشه دستهبندی شده بودند دستهبندی میکند؟
در پاسخ به این پرسشها ابتدا باید بگوییم از آنجایی که فروید یک هنجار را میپذیرد، دیگر در یک توافق اجتماعی به دنبال آن نیست و روانکژی را به یک مسیر فرعی در تقابل با گرایش غالب گروه اجتماعی تبدیل میکند: در جوامعی که همجنسگرایی بسیار متداول و پذیرفتهشده است، آن را به خاطر مذموم بودن نابهنجار تلقی نمیکنند، اما همچنان روانکژی به حساب میآورند.
پس آیا این سازمانبندی تناسلی است که هنجاری را ایجاد میکند و در آن، سکسوالیته را یکدست کرده و فعالیتهای نیمهجنسی را زیرمجموعهی عمل تناسلی قرار میدهد، تا یک نقش مقدماتی به این فعالیتها محول کند؟ این نظریهی صریح کتاب سه رساله است، و فروید هرگز به طور کامل از این دیدگاه دست نکشید، حتی بعد از اینکه متوجه شد «سازمانبندیهای» پیشتناسلی[۲۸] موجب باریک شدن شکاف بین سکسوالیته دورهی کودکی و بزرگسالی میشوند؛ در حقیقت فروید اینطور مینویسد که «سازمانبندی کامل فقط [در] مرحلهی تناسلی به دست میآید» (3a).
با وجود این، منطقی است که بپرسیم آیا صرفاً ویژگی یکدستکنندگی آن –نیروی آن به عنوان یک «کلیت» در مقابل غرایز «جزئی»- است که به ویژگی تناسلی نقش هنجاری میبخشد یا خیر. روانکژیهای متعددی همچون یادگارپرستی، بیشتر اَشکال همجنسگرایی و حتی رابطه با محارم هنگامی که واقعاً انجام شود، مستلزم یک سازمانبندی زیر سلطهی ناحیهی تناسلی هستند. یقیناً این نشان میدهد که هنجار را باید در جایی غیر از خود عملکرد تناسلی جستجو کرد. باید به خاطر داشته باشیم که از نظر فروید، انتقال به سازمانبندی تناسلی کامل حاکی از این است که بر عقدهی اودیپ[۲۹] فائق آمده، عقدهی اختگی به خود گرفته شده و ممنوعیت رابطه با محارم پذیرفته شده است. علاوه بر این، آخرین پژوهشهای فروید دربارهی روانکژی نشان میدهد که یادگارپرستی چطور با «انکار[۳۰]» اختگی در ارتباط است.
- V. فروید در یک فرمولبندی مشهور، وجه تشابه و تمایز نِوروز و روانکژی را نشان میدهد: «نِوروزها خلاف روانکژیها هستند» (2f). این جمله اغلب اوقات به صورت برعکس بیان میشود: روانکژی خلاف نِوروز است؛ این یعنی نِوروز را یک نمود ناآگاهانه و سرکوبنشده از میل جنسی دورهی کودکی فرض کنیم. حقیقت امر این است که پژوهشهای فروید و روانکاوها دربارهی روانکژیها نشان میدهد اینها شرایط بسیار متمایزی هستند. البته فروید بسیاری اوقات، تا جایی که مکانیسم واپسرانی در روانکژیها حضور نداشته باشد، آنها را با نِوروزها قیاس میکند؛ اما در عین حال سخت تلاش میکند که نشان دهد سایر اَشکال دفاع در اینجا وارد عمل میشوند. آخرین آثار او، به ویژه آنهایی که دربارهی یادگارپرستی هستند (3b, 4) بر پیچیدگی این دفاعها تأکید دارند: انکار واقعیت، چندپاره کردن (Spaltung) ایگو و غیره؛ علاوه بر این، این مکانیسمها شباهت زیادی با مکانیسمهای موجود در سایکوز[۳۱] دارند.
[۱] Normal
[۲] Orgasm
[۳] Homosexuality
[۴] Paedophilia
[۵] Bestiality
[۶] Fetishism
[۷] Transvestitism
[۸] Voyeurism
[۹] Exhibitionism
[۱۰] Sado-masochism
[۱۱] Norm
[۱۲] Bulimia
[۱۳] Dipsomania
[۱۴] Sexuality
[۱۵] Self-preservation
[۱۶] Libidinisation
[۱۷] Psychopathia Sexualis
[۱۸] Krafft-Ebing
[۱۹] Studies in the Psychology of Sex
[۲۰] Havelock Ellis
[۲۱] Neurosis
[۲۲] Forepleasure
[۲۳] Constitution
[۲۴] Component instincts
[۲۵] Erotogenic zones
[۲۶] Pleasure gain
[۲۷] Anaclisis
[۲۸] Pregenital organisations
[۲۹] Oedipus complex
[۳۰] Disavowal
[۳۱] Psychosis
- 1.انتخاب اُبژه نارسیسیستی
- 2.پارانویا به چه معناست؟
- 3.واکنش درمانی منفی به چه معناست؟
- 4.نارسیسیزم اولیه به چه معناست؟
- 5.همانندسازی به چه معناست؟
- 6.تثبیت به چه معناست؟
- 7.واپسرانی به چه معناست؟
- 8.مکانیزمهای دفاعی به چه معنا هستند؟
- 9.عُقده به چه معناست؟
- 10.اُبژه خوب و اُبژه بد به چه معناست؟
- 11.دوسوگرایی به چه معناست؟
- 12.رواننژندی کنونی چیست؟
- 13.چسبندگی لیبیدو به چه معناست؟
- 14.سازمان لیبیدو به چه معناست؟
- 15.مرحله آینهای چیست؟
- 16.درونفکنی چیست؟
- 17.تفسیر چیست؟
- 18.انکار چیست؟
- 19.برونکنشنمایی چیست؟
- 20.موضع افسردهوار چیست؟
- 21.موضع پارانوئید چیست؟
- 22.سوپرایگو چیست؟
- 23.ایگو چیست؟
- 24.مازوخیسم چیست؟
- 25.سادومازوخیسم چیست؟
- 26.رواننژندی چیست؟
- 27.کنش معوق چیست؟
- 28.انتقال متقابل به چه معناست؟
- 29.انتقال چیست؟
- 30.تبدیل به چه معناست؟
- 31.اید به چه معناست؟
- 32.اجبار به تکرار چیست؟
- 33.دوجنسگرایی به چه معناست؟
- 34.غریزه مرگ چیست؟
- 35.صحنهی نخستین به چه معناست؟
- 36.هیستری چیست؟
- 37.مادر فالیک به چه معناست؟
- 38.لیبیدو چیست؟
- 39.نفی چیست؟
- 40.رواننژندی سرنوشت به چه معناست؟
- 41.دفاع به چه معناست؟
- 42.رابطهی اُبژهای چیست؟
- 43.اُبژه چیست؟
- 44.عقدهی اُدیپ چیست؟
- 45.فالوس چیست؟
- 46.رشک آلت چیست؟
- 47.تداعی آزاد چیست؟
- 48.سکسوالیته چیست؟
- 49.سادیسم چیست؟
- 50.روانکژی چیست؟
- 51.نارسیسیزم چیست؟
- 52.اختگی چیست؟
- 53.به عمل آوری