skip to Main Content
عُقده به چه معناست؟

عُقده به چه معناست؟

عُقده به چه معناست؟

عُقده به چه معناست؟

عنوان اصلی: Complex
نویسنده: لپلانش و پونتالیس
انتشار در: زبان روان‌کاوی
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۱۰۵۴ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

عُقده به چه معناست؟

اصطلاح «عُقده» به یادآوری‌های احساسی عمیق و برجسته‌ای اطلاق می‌شود که ممکن است به طور جزئی یا کامل ناآگاهانه باقی بمانند. عُقده‌ها بر اساس روابط بین‌فردی دوران کودکی شکل می‌گیرند و می‌توانند به ساختاردهی به تمام سطوح روان، از جمله هیجانات، نگرش‌ها و رفتارهای سازگارانه کمک کنند.

استفاده عمومی از اصطلاح «عُقده» به گرمی پذیرفته شده است (مانند «داشتن عُقده‌ها» و غیره). در مقابل، روان‌کاوان به تدریج از این اصطلاح کنار کشیده‌اند، مگر در عبارات «عُقده اُدیپ» و «عُقده اختگی».

بیشتر نویسندگان—از جمله فروید—مدعی هستند که اصطلاح «عُقده» را باید به مکتب روانکاوی زوریخ (بروئر و یونگ) نسبت داد. اما در واقع، این اصطلاح به وضوح در مطالعاتی در باب هیستری (۱۸۹۵) یافت می‌شود، زمانی که بروئر نظرات ژانه در مورد هیستری را توضیح می‌دهد[1]، یا هنگامی که وجود «ایده‌هایی که هم‌اکنون وجود دارند و فعال‌اند ولی هنوز ناآگاهانه‌اند» را مطرح می‌کند: «این تقریباً همیشه به مجموعه ایده‌ها، یادآوری‌های وقایع خارجی و زنجیره‌های تفکر شخص مربوط می‌شود. ممکن است گاهی اوقات هر یک از ایده‌های فردی که در چنین مجموعه‌ای از ایده‌ها گنجانده شده، به طور آگاهانه فکر شود و آنچه که از آگاهی دور است فقط ترکیب خاص آن‌ها باشد.»[2]

«آزمون‌های تداعی» یونگ[3] به این فرضیه عُقده، که به مناسبت موارد هیستری فرموله شده بود، پایه‌ای هم تجربی و جامع‌تر ارائه داد. در اولین تفسیر خود از این موضوع، فروید می‌نویسد: «… واکنش به کلمه-محرک نمی‌تواند تصادفی باشد، بلکه باید تحت تأثیر محتوای ایده‌ای موجود در ذهن سوژه‌ی واکنش‌دهنده تعیین شود. معمولاً از محتوای ایده‌ای که قادر به تأثیرگذاری بر واکنش به کلمه-محرک است، به عنوان «عُقده» یاد می‌شود. این تأثیر به وسیله‌ای است که کلمه-محرک مستقیماً با عُقده تماس می‌گیرد یا عُقده از طریق پیوندهای میانجی موفق به ایجاد ارتباط با کلمه می‌شود.»[4]

اگرچه فروید به ارزش آزمون‌های تداعی اعتراف کرد، اما به زودی نگرانی‌هایی در مورد استفاده از واژه «عُقده» ابراز کرد. او می‌نویسد: «این یک اصطلاح راحت و اغلب ضروری برای خلاصه کردن وضعیت روانی به طور توصیفی است. هیچ‌یک از اصطلاحات دیگری که توسط روانکاوی برای نیازهای خود ابداع شده، به چنین محبوبیت گسترده‌ای نرسیده و به اندازه واژه «عُقده» به اشتباه به کار نرفته است که به ضرر ساخت مفاهیم روشن‌تر شده است.»[5] قضاوت مشابهی در نامه‌ای به ارنست جونز یافت می‌شود: عُقده یک مفهوم نظری ناراضی‌کننده است؛ و دوباره در نامه‌ای به فرنتسی می‌نویسد که: یک «اسطوره‌شناسی عُقده» یونگی وجود دارد[6].

بنابراین، برای فروید، این اصطلاح ممکن است به هدف‌های نمایشی و توصیفی برای تفکیک گروه‌های خاصی از «تفکرات و علاقه‌های عاطفی شدید»[7] از میان عناصری که به نظر می‌رسد جدا و تصادفی هستند، خدمت کند؛ اما سهم نظری آن ناچیز است. واقعیت این است که فروید، برخلاف بسیاری از نویسندگانی که ادعای وفاداری به روانکاوی دارند، استفاده کمی از این اصطلاح می‌کند.

چندین انگیزه برای احتیاط فروید در این زمینه وجود دارد. او همیشه از نوع خاصی از طبقه‌بندی روان‌شناختی (مثل «عُقده شکست») اجتناب می‌کرد که دو خطر را به همراه دارد: پنهان کردن ویژگی‌های خاص موارد فردی و ارائه یک بیان از مسئله به عنوان توضیح آن. علاوه بر این، مفهوم عُقده به طور معمول با ایده هسته‌ای صرفاً آسیب‌شناختی که به طور فرضی باید از بین برود، اشتباه گرفته می‌شود؛ این موضوع باعث می‌شود که نقش ساختاری عُقده‌ها – به ویژه عُقده ادیپ – در برخی نقاط در رشد انسانی نادیده گرفته شود.

ممکن است برای روشن شدن ابهاماتی که هنوز به استفاده از اصطلاح «عُقده» مرتبط است، مفید باشد که سه معنی از این اصطلاح را متمایز کنیم:

الف. معنی اصلی: تنظیم نسبتاً ثابت زنجیره‌های تداعی. در این سطح، وجود عُقده فرضی است که به منظور توضیح روش خاصی که تداعی‌ها آغاز می‌شوند، صورت می‌گیرد.

ب. معنی عمومی‌تر: مجموعه‌ای از ویژگی‌های شخصی – از جمله ویژگی‌های به خوبی یکپارچه‌شده – که به میزان بیشتری یا کمتری سازماندهی شده است و تأکید در اینجا بر واکنش‌های عاطفی است. در این سطح، وجود عُقده عمدتاً از این واقعیت استنباط می‌شود که موقعیت‌های جدید به طور ناخودآگاه با موقعیت‌های دوران کودکی همانند می‌شوند؛ بنابراین، رفتار به نظر می‌رسد که تحت تأثیر ساختاری نهفته و تغییر ناپذیر قرار دارد. اما چنین استفاده‌ای از «عُقده» می‌تواند به تعمیم‌های نادرست منجر شود، به طوری که ممکن است وسوسه شویم به تعداد انواع روان‌شناختی قابل تصور، عُقده‌های متعددی ابداع کنیم – حتی بیشتر. به نظر ما، این انحراف به سوی روان‌شناسی بود که ابتدا تردیدها و سپس مخالفت‌های فروید را نسبت به اصطلاح «عُقده» برانگیخت.

ج. معنی دقیق‌تر که در اصطلاح «عُقده ادیپ» تجلی یافته و فروید هرگز از آن دست برنداشت: ساختار پایه‌ای روابط بین فردی و روشی است که فرد مکان خود را در آن پیدا کرده و تصاحب می‌کند.

اصطلاحاتی که به زبان فروید تعلق دارند، مانند «عُقده اختگی»، «عُقده پدر»، و به ندرت «عُقده مادر»، «عُقده برادر»، «عُقده والدین»، به درستی به این چارچوب آخر تعلق دارند. قابل توجه است که تنوع ظاهری عبارات «مادر»، «پدر»، و غیره تنها به بُعد متفاوتی از همان ساختار ادیپی اشاره دارد، چه به این دلیل که بُعد مربوطه در یک موضوع خاص به‌ویژه مشخص است و چه به این دلیل که فروید در مرحله‌ای از تحلیل خود تلاش دارد تا مسائل را از زاویه‌ای خاص بررسی کند. به این ترتیب، او از «عُقده پدر» صحبت می‌کند وقتی که می‌خواهد رابطه دوگانه با پدر را برجسته کند. عُقده اختگی، هرچند ممکن است موضوع آن به‌طور جداگانه مطرح شود، به طور کامل در دیالکتیک عُقده ادیپ ادغام شده است.

این نوشته با عنوان «complex» در کتاب «زبان روان‌کاوی» نوشته‌ی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۸ مهر ۱۴۰۳ در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[1] درباره محدودیت میدان آگاهی: «به‌طور عمده، تأثیرات حسی که درک نمی‌شوند و ایده‌هایی که برانگیخته می‌شوند ولی به آگاهی وارد نمی‌شوند، بدون ایجاد عواقب بیشتر از بین می‌روند. اما گاهی اوقات، این تأثیرات و ایده‌ها تجمع می‌یابند و عُقده‌هایی را شکل می‌دهند»

[2]  BREUER, . «فصل نظری» در «مطالعاتی در باب هیستری» (1895د): الف) ویرایش اول آلمانی، ۱۸۷، شماره ۱؛ S.E., II, ۲۱۴-۱۵، شماره ۲. ب) ویرایش اول آلمانی، ۲۰۲؛ S.E., II, ۲۳۱.

[3] Cf. JUNG, C. G. «مطالعات تشخیصی تداعی» (لایپزیگ: J. A. Barth, ۱۹۳۶).

[4] FREUD, S. «روانکاوی و برقراری حقایق در رویه‌های قانونی» (1906ج)، G.W., VII, ۴؛ S.E., IX, ۱۰۴.

[5] FREUD, S. «در مورد تاریخ جنبش روانکاوی» (1914د)، G.W., X, ۶۸-۶۹؛ S.E., XIV, ۲۹-۳۰.

[6] JONES, E. «زیگموند فروید: زندگی و کار»، II (لندن: Hogarth Press, ۱۹۵۵): الف) ۴۹۶. ب) ۱۸۸. ج) ۱۸۸.

[7] FREUD, S. «درس‌گفتارهای مقدماتی روانکاوی» (۱۹۱۶-۱۷)، G.W., XI, ۱۰۶-۷؛ S.E., XV, ۱۰۹.

مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search